سلام به تمام برو بچ بلاگ الن که دارم این مطلب رو مینویسم سرباز شدم واسه همین تصمیم گرفتم خاطرات دوران خدمتم رو برای شما بگم البته قبل از هر چیز اینو بگم که پسورد و یزرم رو بعد از ۲ سال به سختی یادم اومد ولی خوب خدمت درستم کرده واسه همین دیگه چیزی رو فراموش نمیکنم.
از اولین بعد شانسیم میگم که تارخ اعزامم موسادف بود با روز تولدم یعنی ۱۸/۱/۱۳۸۹.در این روز بود که رواله زندگیم به کلی تغییر کرد صبح روز ۱۸ من به همراه خونوادم رفتم پلیس راه مشهد که از انجا اعزام بشم ساعت ۷ صبح بود که رفتم اونجا از اونجا بهم گفتن برین ساعت ۱۰:۳۰ ترمینال باشین منم که از قبلن میدونستم که ۰۴بیرجند افتادم با خوشحالی رفتم خونه اخه ۳ساعتم ۳ساعت بود رفتم خونه صبحانه خوردم و تا جایی که میشد دوره بری هامو یک دل سیر نگاه کردم ساعت ۹:۳۰ شد که بابام گفت باید بریم سواره ماشین شدیمو رفتیم ترمینال از اونجا هم سواره اتوبوس شماره۱۲ شدمو رفتم بیرجند.
دوره اموزشی خیلی خوش گذشت شب هایی که با بچه ها میزدیمو میرقصیدیم ولی تمام شد روز اخر دوره روز امریه ها بود اکثر بچه های مخصوصا بچه های مشهد تهران اوفتادن ولی من تربت جام اولش خوشحال شدم چون قبلا داداشم اونجا خدمت میکرد ولی وقتی امریه رو دیدم متوجه شدم دوره کد خوردم و فقط میتونم ۲ماه اونجا باشم ولی خوب اونم غنیمت بود.
دوره کدم هم خوب بود همش بخورو بخواب بود مخصوصا موقع ماه رمضان .
شرمندم که نمیتونم ادامه بدم چون مرخصی شهریم تمام شده و باید برم پادگان.



+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 16:33  توسط امير
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 16:16  توسط امير
|

درد عشق از تندرستى خوشتراست
ملك درويشى زهستى خوشتراست
***
خوشتراز دوران عشق ايام نيست
بامداد عاشقان را شام نيست
مطربان رفتند وصوفى در سماع
عشق رااغازهست انجام نيست
***
وه كه اتش در جهان زد عشق شورا
نگيز من
چون من اندر اتش افتادم جهانى گومباش
***
عشق بازى
چيست سردرپاى جانان باختن
با سراندرم كوى دلبر عشق نتوان باختن
اتشم در جان
گرفت از عود خلوت سوختن
توبه كارم توبه كار از عشق
پنهان باختن
***
كشته ى شمشير عشق حال
نگويد كه چون
تشنه ى ديدار دوست راه
نپرسد كه چند
***
هشيار كسى بايد كز عشق بپرهيزد
وي دارم با عقل نياميزدن طبع كه من
***
+ نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1385ساعت 4:58  توسط امير
|
قلبی که با تو می زنه تو سینه داغونش نکن
چشمی که چشم براهته اینگونه گریونش نکن
اشکهای دونه دونمو سیلاب بارونش نکن
این دل عاشق منو بی سرو سامونش نکن
+ نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385ساعت 13:3  توسط امير
|
+ نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385ساعت 12:39  توسط امير
|
+ نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385ساعت 0:59  توسط امير
|